تبليغاتX
صومعه


صومعه

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
می دانم که نمی دانی

می دانی که خیلی دوستت دارم ،می دانم که نمی دانی بیش از عشق بر تو عاشقم

می دانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است ،میدانم که نمی دانی بعد از تو دیگر زندگی وجود ندارد

می دانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ،می دانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی نیست برای

 عاشق شدن

می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود ، می دانم که

 نمی دانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی

می دانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه می کنم ،

می دانم که نمی دانی از زندگی برایم عزیز تری ،زندگی در مقابل تو برایم کم است ...

تو دنیای من شده ای عزیزم

می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی ، می دانم که نمی دانی تو لایق تر از آن هستی که تصور

می کنی

می دانی که بدون تو تنهای تنهایم ، میدانم که نمیدانی آن زمان تنها تر از من دیگر تنهایی نیست

می دانی که خیلی بی قرارم و انتظار میکشم که به تو برسم و تو را در آغوش بگیرم ، می دانم که نمی

دانی از این انتظار دیگر خسته و دلشکسته شده ام

می دانی که از این دوری و فاصله در بیشتر لحظه ها چشمانم خیس است ، می دانم که نمی دانی

دیگر در اعماق چشمانم اشکی نیست

میدانی که آرزو دارم دستانت را بگیرم ،

تو را در آغوش خود بفشارم ،

بر لبانت بوسه بزنم

و به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم

اما می دانم که نمی دانی تو همان آرزوی منی

نمیدانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد ،

می دانم و می دانم بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود .


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: شنبه سی و یکم فروردین 1387 در ساعت: 20:43
|+|
دوست دارم

هرگز عاشق به دنيا نيامدم ، ولی عاشق شدم ، تو همين دنيا .

در ميان تمامی فصل های تکراری زندگانی ، فصلی از عشق رقم خورد ،

فصلی که تکراری نبود .

عشق تکرار ندارد ، مگر آدمی چند بار عاشق می شود ؟ اينک عاشق هستم ،

عاشق می مانم و عاشق می ميرم .اگر زياده نخواسته باشم ... می خواهم در کنارم باشی !

تو نيز عاشق شو ، عاشق بمان و ...

باشد که در آن دنيا نيز عاشق زيستن را باهم تجربه کنيم

تقدیم به او که نمي داند دوستش دارم

TinyPic image

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم

در چشمانت خيره شوم و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم و سر رو شانه هايت بگذارم

از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق بريزم

منتظر لحظه اي مقدس که تو را در آغوش بگيرم

بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

 


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: پنجشنبه یکم آذر 1386 در ساعت: 13:22
|+|
داستانی غمگین اما عاشقانه

TinyPic image

يک روز پسري با دختري آشنا ميشه

دختر اونو بعنوان يه دوست خوب انتخاب ميکنه و

بعد از مدتي پسر عاشق دختر ميشه ولي هيچ وقت جرات

نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقيقت رو بگه يه روز

دختر از دوست پسرش مي پرسه که عشق واقعي رو برام معني کن و

پسرخوشحال ميشه و فکر ميکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و

براش حدود نيم ساعت توضيح ميده .دختربه دوستش ميگه :من دنبال يه

عشق پاک مي گردم يه عشق واقعي کمکم ميکني پيداش کنم تا بحال هر

چي دنبالش گشتم سراب ديدم و همه عشقها دروغ و واهي بود پسر بهش

قول ميده تو اين راه کمکش کنه .هر روز محبت و عشق پسر به دختر

بيشتر ميشد ولي دختر بي اعتنا مي گذشت وبلاخره هر چي دختر مي

گفت پسر چند برابرش رو اجرا مي کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه

وتا اينکه يه روز که با هم زير بارون تو خيابون قدم ميزدند دختر به

پسر ميگه: ميدوني عشق واقعي وجود نداره؟ و پسر مي پرسه چطور و

دختر ميگه: عشق واقعي اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده و پسر

گفت :ببين به اطرافت با دقت نگاه کن و مطمئن باش پيداش ميکني و

بايد اول قلبت رو مثل آينه کني دختر خنديد و گفت: اي بابا اين حرفا

برا تو قصه هاست واقعيت نداره . بعد دختر خواست که با هم به

رستوران برن و چيزي بخورن پسر قبول کرد ودر حاليکه از خيابون

عبور مي کردند يه ماشين با سرعت تمام به اونها نزديک شد* انگار

ترمزش بريد و نمي تونست بايسته و پسر که اين صحنه رو مي بينه

دختر رو به اونطرف هول ميده و خودش با ماشين برخورد ميکنه و

نقش زمين ميشه دختر برميگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو

دستاش ميگيره و بي اختيار فرياد ميکشه عشقم مرد .آره اون تازه

متوجه شده بود که اون پسر قرباني عشق دختر شده .ولي حيف که ديگه

دير شده بود و دختر بعد اين اتفاق ديگه هيچ وقت دنبال عشق نرفت و

سالهاي سال بر لبانش لبخند واقعي نقش نبست


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 در ساعت: 13:50
|+|
عشق مارمولکی

TinyPic image

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي

 بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد

 که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال

پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر

شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه

حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: پنجشنبه هفدهم آبان 1386 در ساعت: 10:55
|+|
یک دقیقه سکوت

 

 

يک دقيقه سکوت به خاطر به دنيا آمدن کساني که رفتن را به ماندن ترجيح مي دهند

يک دقيقه سکوت به خاطر تمام آرزوهايي که در حد يک فکر کودکانه و ابلهانه باقي ماند

يک دقيقه سکوت به خاطر اميدهايي که به نا اميدي مبدل شد

يک دقيقه سکوت به خاطر ستاره ي کوچکي که هميشه در آسمان پر ستاره و بي انتها تنها ماند

يک دقيقه سکوت به خاطر به خاطر همه ي سال هايي که دروغ شنيدم

يک دقيقه سکوت به خاطر روزها و لحظه هايي که ادامه دادن ناممکن مي نمود اما عبور ناگريز بود

يک دقيقه سکوت...........................................

به خاطر بارانی شدن ...

بارانی شدن ...

جنازه من

همین دیروز به دنیا آمدم و همین فردا خواهم مرد

امروز را از من مگیر

 

TinyPic image

 

 

من ماه را میلیونها بار بوسیده ام

در آسمان با ستاره ها رقصیده ام

آفتاب را در روزهای بارانی لمس کرده ام

عطر رزهای صورتی را هزاران باراحساس کرده ام

اقیانوسی را دیده ام که آتش را عاشق خود ساخت

اما هنوز...

اما هنوز کسی را ندیده ام که به اندازه ی تو مرا شگفت زده و مبهوت کند

تو مرا از خود بی خود ساختی

تو پر شورترین لحظات را برایم به ارمغان آورده ای

شاید به دلیل اینست که تو مثل هیچکس نیستی


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: پنجشنبه سوم آبان 1386 در ساعت: 15:8
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie