تبليغاتX
صومعه


صومعه

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
داستانی غمگین اما عاشقانه

TinyPic image

يک روز پسري با دختري آشنا ميشه

دختر اونو بعنوان يه دوست خوب انتخاب ميکنه و

بعد از مدتي پسر عاشق دختر ميشه ولي هيچ وقت جرات

نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقيقت رو بگه يه روز

دختر از دوست پسرش مي پرسه که عشق واقعي رو برام معني کن و

پسرخوشحال ميشه و فکر ميکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و

براش حدود نيم ساعت توضيح ميده .دختربه دوستش ميگه :من دنبال يه

عشق پاک مي گردم يه عشق واقعي کمکم ميکني پيداش کنم تا بحال هر

چي دنبالش گشتم سراب ديدم و همه عشقها دروغ و واهي بود پسر بهش

قول ميده تو اين راه کمکش کنه .هر روز محبت و عشق پسر به دختر

بيشتر ميشد ولي دختر بي اعتنا مي گذشت وبلاخره هر چي دختر مي

گفت پسر چند برابرش رو اجرا مي کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه

وتا اينکه يه روز که با هم زير بارون تو خيابون قدم ميزدند دختر به

پسر ميگه: ميدوني عشق واقعي وجود نداره؟ و پسر مي پرسه چطور و

دختر ميگه: عشق واقعي اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده و پسر

گفت :ببين به اطرافت با دقت نگاه کن و مطمئن باش پيداش ميکني و

بايد اول قلبت رو مثل آينه کني دختر خنديد و گفت: اي بابا اين حرفا

برا تو قصه هاست واقعيت نداره . بعد دختر خواست که با هم به

رستوران برن و چيزي بخورن پسر قبول کرد ودر حاليکه از خيابون

عبور مي کردند يه ماشين با سرعت تمام به اونها نزديک شد* انگار

ترمزش بريد و نمي تونست بايسته و پسر که اين صحنه رو مي بينه

دختر رو به اونطرف هول ميده و خودش با ماشين برخورد ميکنه و

نقش زمين ميشه دختر برميگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو

دستاش ميگيره و بي اختيار فرياد ميکشه عشقم مرد .آره اون تازه

متوجه شده بود که اون پسر قرباني عشق دختر شده .ولي حيف که ديگه

دير شده بود و دختر بعد اين اتفاق ديگه هيچ وقت دنبال عشق نرفت و

سالهاي سال بر لبانش لبخند واقعي نقش نبست


نويسنده: ستاره سوخته مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 در ساعت: 13:50
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie